تعريف دين واقسام آن:
مراد ازدين مکتبي است که از مجموعه عقايد، اخلاق و قوانين ومقررات اجرائي تشکيل شده است وهدف آن، راهنمائي انسان براي سعادتمندي است. دين به اين معنا بردو قسم است : دين بشري ودين الهي .
دين بشري ، مجموعه عقايد ،اخلاق و قوانين ومقرراتي است که بشر با فکر خود وبراي خويش تدوين و وضع کرده است. ازاين رو ،اين دين در راستاي همان خواسته ها،انتظارات اورا برآورده مي سازد واسير هوس وابزار دست همان انسان است و انسان به گونه اي آن را تنظيم نموده که تمام قوانين ومقرراتش به سود اوباشد وچيزي را بر او تحميل نکند.1
پيامدهاي دين بشري2 :

پيامدهاي عمده ديني که بر اساس خواست انسان شکل بگيرد.
رهائي وعدم تعهد ومسئوليت:
اگر بشر به تدوين وتنظيم دين بپردازد چون اصل کلي اين است که هرکس بر اساس ساختار رواني و بدني خود مي انديشد وعمل مي کند
« کل يعمل علي شاکلته »3
اگر خداي او هوسش باشد دين اومجموعه هواها وافکار هوس مدارانه اوست وهرکس بر اساس هوس عمل کند هرگز خود رامسئول نمي داند.
واکنش در برابر دين الهي:
انسان تنظيم کننده وتدوينگر دين ، بر ضد دين الهي واکنش نشان مي دهد وبه مبارزه برضد آن بر مي خيزد ودرنهايت ، آن را تکذيب مي کند يا آورنده آن را به قتل مي رساند چنان که قرآن کريم مي فرمايد:
« کلما جائهم رسول بما لاتهوي أنفسهم فريقا کذبوا وفريقاً يقتلون »4
دين الهي مجموعه عقايد و اخلاق وقوانين ومقررات اجرائي است که خداوند آن را براي هدايت بشرفرستاده است تا انسان در پرتو تعاليم آن ،هوا وهوس خود را کنترل وآزادي خود را تأمين کند . چرا که دين الهي است که به حقيقت انسان ونيازهاي اوتوجه دارد وبرنامه کامل و همه جانبه اي ارائه مي کند که انتظارات او را از همه نظر بر آورده سازد که مصداق اتم واکمل دين الهي ، دين مبين اسلام است.5
نکته قابل توجه درتعريف دين الهي اين است که دين الهي علاوه بر اينکه آزادي را براي زندگي بشر به ارمغان مي آورد ، هوس هاي اورا نيز در حد اعتدال نگه مي دارد. بنابراين اگر به دين و دستورات آن درست عمل شود که آرزوي خيلي از افراد است وادعا مي کنند که دين محدوديت است وسلب آزادي ازانسان جامه عمل پوشيده مي شود، البته آزادي حقيقي و تا منظوراز آزادي چه باشد. آيا آزادي بي قيد وبندي است که بدنبال آن هزاران مشکل ومفسده سد راه انسان را فراگيرد که اورا از حرکت بسوي کمال بازدارد ؟ يا آزادي تأمين آنچه که انسان را از قيد هوس ها شهوت راني ها واسير هواها بودن آزاد کند ومرغ جان را از قفس تن رها کند و اورا در مسير کمالش سوق دهد؟!
انتظارات متقابل انسان ودين:
ازآنان که به ستيزه جوئي ومبارزه با دين خود را مشغول مي کنند ودرمقابل دين ودستورات رهايي بخش وسعادتمندانه آن مي ايستند بايد پرسيد مگر اينان از دين چه انتظاراتي دارند وآيا دين الهي چه کاستي در زندگي بشر گذارده است که ايشان در پي تأمين آن کاستي بر آمده ودرمقابل دين از خود مقاومت نشان مي دهند.
برخي انتظار بشر از دين را به سر رجوع انسان به دين معناکرده اند. چنانکه درگذشته متکلمان گفته اند: چرا انسان بايد به دين رجوع کند؟ واغلب مي گفتند: وجوب شکر منعم ودفع ضرر محتمل ، ما را وا مي دارد تا دين را بشناسيم وآن رابپذيريم وبه محتواي آن عمل کنيم.6
انتظار انسان ازدين به معناي تقاضاي انسان ازدين است. چنان که بيمار از طبيب انتظار دارد وتقاضا مي کند که بيماريش را بشناسد و راه دفع و پيش گيري از بيماري وراه دفع و پيش گيري از بيماري وراه دفع ودرمان آن را بشناسد واورا راهنمايي کند که چگونه بايد بيماري را دفع ورفع نمايد. اما انتظاري که دين از انسان دارد به معناي اقتضا و فرمان است زيرا دين پيام خالق است . اوفرمان مي دهد وبشر بايد امتثال کند . نه اينکه خدا از انسان تقاضا داشته باشد زيرا اگر تمام جهان را کفر فراگيرد آسيبي به خدا نمي رسد.
بنابراين انتظار دين از انسان، اقتضا وفرمان است چنان که انتظار طب و طبيب از بيمار ، انجام دستور وعمل به نسخه است .7
ريشه هاي مشکلات وبحرانهاي جهان معاصر:
◄ فقدان نظرات بنيادي مذهبي،اخلاقي و فلسفي درباره هستي وانسان، مفهوم زندگي ، شرائط زندگي بشر، خوشبختي، استفاده صحيح وسالم اززندگي و امکاناتي که بشربه مدد آن مي تواند به سعادت برسد.
◄ فقدان پاسخ هاي مطمئن وموثق به رازهاي هستي وآغاز و انجام آن.
◄ فقدان ارزش هاي مذهبي و اخلاقي که مي توانست تصميم ها وعمل کردها را هدايت کند و روز به روز ضايعات بيشتري را به بار مي آورد.8
دين ومعنويت ازديدگاه غربيان:
ازديدگاه متفکران غربي دين به تدريج از معنا و مفهوم اصلي خود فاصله گرفته است به گونه اي که دين ، وحي وبعث رسل نيست بلکه هر نوع احساس غير حسي و تجربه هاي غيرعادي جزو مصاديق دين شمرده مي شود وبا عنوان دين به ديگران عرضه مي شود ودين يک پديده انساني و زميني است نه آسماني و مأموريتي الهي .
در يک چنين ديني هيچ گونه مقررات الزام آوري براي پيروان آن وجود ندارد وهمه چيز در اين نوع دين مباح است بنابراين براي درک معنويتهاي اين چنيني و دستيابي به احساسهاي معنوي از هر وسيله اي مي توان استفاده کرد مثل : مواد مخدر،شراب ، همجنس بازي و…
دين از منظر اسلام:
همانگونه که در تعريف دين گذشت ، دين مجموعه اي از اعتقادات ، ارزشها و اوامر ونواهي مي باشد که از طرف خداوند بوسطه وحي بر قلب پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله والسلم القاء شده واو مأمور ابلاغ والقاءاين مجموعه به مردم است که سعادت وخوشبختي وکمال افراد ونجات ابدي آنها در هردو عالم درسايه عمل به اين احکام حاصل مي شود.9
با توجه به اين دوديدگاه در مورد دين ومعنويت اين نتيجه حاصل مي شود که دين گرائي ومعنويت رايج در جهان غرب کنوني کاملاً نقطه مقابل ودرتضاد با دين گرايي و معنويت از نظر اسلام است وتنها نقطه مشترک بين اين دو تلاش در جهت رهايي ونجات از محدوده تنگ عالم طبيت وباز کردن غل وزنجير حس گرايي مي باشد.
بيشترين آراء و تئوريها درباب دين ومعنويت گرايي در حوزه فلسفه وروان شناسي ساخته و پرداخته شده است. برخي از جامعه شناسان ضمن رد نظر کساني که براي دين ومعنويت هيچ بهائي قائل نيستند، بر اصالت دين ونقش بسزاي آن در زندگي انسان پا فشاري مي کنند. الوين گواونر معتقد است که علت مخالفت با دين ونفي اعتبار وارزش آن،ريشه در ناکامي برخي از نظريه پردازان وجامعه شناسان در مقام ارائه راه حل علمي براي اداره جامعه دارد. به عبارتي ،برخي جامعه شناسان به تبع اگوست کنت که در ابتدا بر اين عقيده بود که واقعيت مساوي است با محسوسات وعقلانيت يا همان حس گرايي مطلق ، وبعدها به دنبال در گرو نهادن دل نسبت به عشق زني و زنجير اسارت محبت اوبه گردن انداختن به دنبال تأسيس آئيني جديد به نام د« دين انسانيت» افتاد بدين وسيله بسياري از پيروانش از او جدا شدند ـ درپي ارائه وابداع دين جديد و تبيين آيين نويني براي اداره جامعه بوده اند که به دنبال آن براي خود، مقام ومرتبه اي همانند پيامبران قائل بودند اما به علت نا تواني در ايفاء نقش پيامبران با اصل دينداري ومنصب نبوت به معارضه پرداختند وبا فرافکني، هر نوع دينداري ودين ورزي را ناهنجار وخلافي قلمداد نمودند. با توجه به همين واقعيت است که پارسونز معتقد است: « هرگاه در جامعه اش عشق به خدا وتوجه به اخلاق ومعنويت تضعيف گردد آن جامعه دچار بحرانهاي شديد ميگردد وچاره چنين بحرانهايي فقط از طريق تأکيد بر اخلاق وتقويت احساسات افراد نسبت به مقدسات وحفظ دين ميسر خواهد گشت.»10
پيدايش منشاء دنيوي براي دين درقرن هيجدهم:
فيلسوفان ودانشمندان درباره جايگاه دين ودر زندگي انسان تا پيش از سده هيجدهم صريحاً وبه شکل رسمي سخن نمي گفتند. اما ناگهان در سده هيجدهم بر خلاف گذشته به گمان ورزي درباره دين ومنشاءدين دست زدند وتلاش کردند تا براي آن منشاء دنيوي بيابند ودررابطه با دين،به عنوان نظامي از اعتقادات که جماعت ها صرف نظر از حقيقت آن و فقط به دليل برآوردن يکي از نيازهاي اساسي بشري به آن روي مي آورند، نظريات متفاوتي ارائه مي دهند.11
فوائد دين12 :
اکنون پس از بررسي تعريف دين وديدگاههاي اسلام وغرب درمورد آن به برخي ازفوايد دين از کلام خواجه نصيرالدين طوسي اشاره مي کنيم:
از بين بردن ترس
رفع نياز انسان در شناخت حسن وقبح افعال
شناساندن اشياءسودمند وزيان آور به انسان
حفظ نوع انساني
تعليم صنايع و فنون سودمند
تعليم اخلاق و سياسات
بيان ثواب و عقاب اعمال
معرفي انسان کامل به عنوان قلب عالم هستي
همبستگي اجتماعي
معنا بخشي به زندگي13
شايداين فايده از مهمترين فوايد دين باشد، زيرا زماني زندگي براي انسان معنا دارد که بداند هدف ومعناي آن چيست وبراي چه آفريده شده است . در واقع اگر معناي زندگي را در جهت تأمين جاودانگي وابديت انسان تبيين کنيم به يکي از عظيم ترين و اصلي ترين فوايد دين دست يافته ايم . به همين دليل گفته اند: سرّحاجت انسان به دين جاودانه بودن آن وزندگي اخروي اوست واگرجاودانگي مطرح نباشد زندگي لغو خواهد بود.
◄ راهنمائي به زندگي با آرامش
◄ پاسخ به احساس تنهائي14
يکي ازفوائد دين ودين باوري وايمان به خدا ومعاد اين است که انسان خدا باور هيچگاه احساس تنهائي نمي کند . زيرا باور دارد که خداوند ازرگ گردن به او نزديکتر است « نحن اقرب اليه من حبل الوريد» وهرجا که باشد خدا با اوست « هومعکم أينما کنتم» وهمچنين تنها خدا انسان را درک مي کند وبين انسان وتمام حقيقت اوحائل مي شود « انّ الله يحول بني المرء وقلبه» وخداوند از سر و پنهان تو از سر آگاه است «انّ الله يحول بين المرء يعلم السرّ و أخفي»
◄ دين وتمدن15
يکي از آثار و فوايد دين ، شکوفائي تمدن است زيرا هرجا که دين حضور پيدا کرد تمدن جلوه هاي بيشتري ازخود ارائه کرده است.
براي روشن شدن نقش دين در شکوفائي و رشد تمدن ابتدا تعريف تمدن ومشخصه هاي آن را بيان مي کنيم .
تعريف تمدن:
تمدن نظم اجتماعي است که درنتيجه وجود آن خلاقيت فرهنگي امکان پذير مي شود وجريان مي يابد واموري مثل پيش بيني واحتياط در اموراقتصادي ، سازمان سياسي ، سنن اخلاقي و کوشش درراه معرفت را از عناصر وارکان تمدن دانسته اند وگفته اند : تمدن در شرائطي ظهور مي کند که هرج ومرج ونا امني پايان پذيرفته و به جاي آن نظم و امنيت حاکم شده باشد تا انسان در سايه آن در راه کسب علم ومعرفت و تهيه وسائل بهبود زندگي حرکت کند.
رابطه دين وتمدن 16 :
اما دين با تعريفي که ازآن ارائه شد در مرتبه اول انسان را از توحش حيواني خارج و اورا وارد وادي وحريم انساني مي کند وبا پذيرش حيات انساني و رعايت قوانيني الهي و عمل به آن، که از طريق وحي آسماني در دسترس اوقرار گرفته،اوکمالات عقلي واغراض فطري را تأمين مي کند وبه سعادت ابدي بار مي يابد . انساني که ازمرحله حيواني گذر کرده، به مرتبه عقلاني مي رسد، زمام گفتار ورفتار وکردار اورا عقل بعهده مي گيرد ودر اين حال ، چنين انساني امنيت ونظم را حاکم مي کند وبه دنبال حاکميت امنيت و نظم و عناصر و عوامل تمدن در چهارچوب برنامه الهي شکل ميگيرد ودرواقع انسان متمدن در اين معنا انسان الهي است که در تمام اعمال و رفتار اجتماعي و فردي خود،جز با قانون خدا زيست نمي کند.
با توجه به رسالت دين که همان رسيدن به قرب الهي و تأمين حيات ابدي انسان است در واقع دين خواسته هاي انسان را تصحيح وتعديل مي کند تا اوبه حيات جاودانه اش نايل شود ونقش دين در هدايت انسان ، يک نقش فعال ومؤثر است نه يک نقش انفعالي و تابع و تأثير پذير17از ديگر فوائد دين اينکه اطاعت الهي سبب آسان شدن خطرناک ترين راهها مي شود.
«ولقد أوحينا إلي موسي أن أسربعبادي فآضرب لهم طريقاً في البحر يبساً لا تخاف درکاً ولاتخشي» 18
وبه موسي وحي کردم که بندگان مرا شبانه از شهر مصر بيرون ببر ، سپس راهي از ميان دريا براي آنها پديد آور و از تعقيب فرعونيان ترسناک مباش.
وبالعکس تمرد ازهدايت الهي و هدايت رسول او سبب مي شود که آسان ترين راه به صورت زير در آيد:
« قال فانّها محرمة عليهم اربعين سنة يتيهون في الارض فلا تأس علي القوم الفاسقين»19
خدا گفت : چون آنها مخالفت امر کردند، شهر بر آنها حرام است وبايد چهل سال دربيابان سرگردان باشند پس تو بر اين قوم فاسق متأسف مباش.
حقيقت انسان:
به دنبال مطالب گفته شده دراين فصل بر آن هستيم که مطالبي را پيرامون حقيقت انسان وشناخت ومعرفت ديني ونظرات برخي از جوانان درباره دين،بيان کنيم .
انسان موجودي است دو بعدي، بعدي از وجود اوهمان جسم وبدن مادي اوست که محدوداست به زمان ومکان و متشکل از نيازهاي جسمي ومشترک بين انسان وحيوان ومتعلق به عالم ماده مي باشد وبعد ديگر وجود او که جنبه روحاني ومعنوي اورا تشکيل ميدهدومتعلق به عالم فرا طبيعت وخارج از محدوده زمان ومکان است که از آن به روح الهي ياد مي شود .
«فإذا سويته ونفخت فيه من روحي»20
اصل انسان همان روح الهي اوست وبدن، فرع وپيرو روح است . بلکه بدن قشر است و روح لبّ، « اصل الانسان لبّه » اصل وحقيقت انسان جان ملکوتي اوست وچون شناخت روح انسان دشوار است،شناخت نيازهاي او ومعرفت بيماريها و درمان آن نيز دشوار خواهد بود. 21پس در اين ميان بايد برنامه اي باشد که او را براي درک اين بيماريها و درمان آنها آگه سازد تا در پرتو آن به سعادت ابدي که همان به اوج رساندن اين جان آدمي است راهنمايي سازد که اين برنامه مدون همان دين الهي است .
معرفت ديني چيست؟22 :
امام صادق عليه السلام مي فرمايند:
« من دخل في هذا الدين بالرجال أخرجه مسند الرجال کما أدخلوه فيه و من دخل فيه بالکتاب والسنة زالت الجبال قبل أن يزول» .
«کساني که عامل گرايش آنها در شناخت دين،ديگران باشند،ممکن است همان افراد آنها راازدين دور نمايند . اما کساني که از راه قرآن وسنت به شناخت دين اقدام نمايد هيچگاه زوال دين در او راه پيدا نخواهد کرد.»
در واقع از ديدگاه امام صادق عليه السلام ، شناخت ديني بايد با بهره گيري ازخرد و انديشه وازطريق دو منبع موثق براي شناخت دين، يعني قرآن وعملکرد پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله وامامان ، صورت گيرد. هر انساني بايد دين را با تمام و وجود درک کند نه اينکه به صورت اجباري يک سري مسائل رابه نام دين به خورد ديگران بدهيم وآنها هم بي هيچ حرفي آنها رابپذيرند.اين خلاف مکتب الهي است. چرا که از نظر مکتب وحي هر انساني صاحب شخصيت وکرامت ذاتي مي باشد « ولقد کرّمنا بني آدم» 23 که با دريافت منطقي دين براي اوحاصل ميشود.
ملاصدرا دررابطه با معناي « لا اکراه في الدين » مي گويد : « از آنجا که دين يک امر باطني است وکسي جز خداوند بر باطن انسان آگاه نيست ، اجبار واکراه در آن راه ندارد.» وي در تأييد اين سخن به روايتي از پيامبر اکرم صلي الله عليه و سلم استناد مي کند که مي فرمايد:
« ليس الدين بالتمني »
دين با آرزو وخواهش حاصل نمي شود . بلکه از سنخ عقيده و جهان بيني است .24
براي دين مثل بسياري از مفاهيم و پديده هاي ديگر تعاريف متفاوتي دگر دشه است وهرکس ازديد وزاويه خاص، به دين نگاه نموده و براي آن تعريف ارائه داده است .اما اگر دين را يک راه شناخت معني کنيم ،شناختي که ازراه دين براي انسان حاصل مي شود ، برترين شناخت محسوب مي شود.25
البته در اين ميان از نقش انقلاب اسلامي نبايد غافل شد که حقيقتاً تحولي شگرف در دين شناسي در جامعه بوجود آورد وجوانان با اشتياق فراواني وارد اين عرصه شدند وجاي خرسندي است که جوان امروز رويکردي ديني پيدا کرده است و در مقايسه با جوان پيش از انقلاب، رشد چند برابر در گرايش به دين داشته است گرچه که در سالهاي اخير شايد اين شور و گرايش نسبت به سالهاي قبل کمتر شده باشد اما به هر حال درصد جوانان و گرايش آنها در ابعاد مختلف دين مثل تقليد، حلال وحرام، طهارت،روزه، نماز، امر به معروف ونهي از منکر ، روابط بين زن ومرد و… متفاوت است .مثلاً دربعد روزه طبق آمار امسال 84% جوانان خود را مقيد به روزه گرفتن مي کنند و بر اين نظرهستند که ميزان گناهان و لغزشها در ماه مبارک رمضان به علت روزه گرفتن بسيار کمتراست .26
بدون ترديد نمود دينداري ومعرفت ديني را در يک جامعه مي توان با ميزان گرايش جوانان آن به دين ، اندازه گيري نمود. همچنانکه هر مقداراين قشر با ارزش هاي ديني فاصله داشته باشند دينداري در کليت آن دچار آسيب ميشود. يکي از علل سست شدن بنيه معرفت ديني جوانان، ترويج فرهنگ ظاهر گرائي درمسائل ديني است. بديهي است که خيلي ازافراد تلاش مي کنند براي ديني جلوه دادن محيط اطرافشان ،صورت دينداري ايجادنمايند بدون آنکه به اصل دين وفهم آن بپردازند.27
سرّ وحدت ديني:
درپاسخ به افرادي که مي گويند اديان الهي و کاملترين آنها،اسلام مربوط به هزار وچهارصد سال واندي پيش است وبراي جهان امروز که جهاني است ماشيني با علم و صنعت و تکنولوژي و تمدني پيشرفته ، کارائي ندارد و بايد دين جديدي براي اين عرصه وزمان وجود داشته باشد، بايدگفت ـ علاوه براينکه اسلام ديني است که جامعيت کامل در همه زمينه ها داشته وقابل استفاده براي همه اعصار است ـ دين الهي واحد است وسر اين وحدت ، ثبات فطرت انسان و اتحاد همه جانبه آن است « فطرة الله التي فطرالناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلک الدين القيم » و راز کثرت راهها وشريعت ، تغيير طبيعت بشر در طول تاريخ است . اسلام اصول ثابتي داردکه صلح فطرت ثابت انساني را تأمين مي کند ونيزراهها وشريعت هاي متنوع ومتفاوتي دارد که صلح طبيعت متغيير بشري راتغذيه نمايد.28 در واقع اصول ثابت است منتهي قالب و روش هاي بازگو نمودن اين اصول درزمانهاي مختلف متفاوت است وبنا براين اگرکه اين عرضه کردن در قالبهاي صحيح ونو صورت گيرد خصوصاً در ارائه آن براي جوانان و نوجوانان همراه با تشويق و ترغيب آنها، قطعاً پيشرفتها و گامهاي بزرگي را در جذب افراد به دين و معنويت بدنبال خواهد داشت واز روي گرداني مردم ونسل جديدازمسائل ديني و معنوي جلوگيري خواهد شد.
اسلام دين را به عنوان قانون اساسي زندگي فردي ـ اجتماعي درتمام شئون فرهنگي ،اقتصادي ، نظامي و… مي داند که آن را به منظور قيام مردم به قسط وعدل که از ارکان صلح جهاني است معرفي مي کند.29
دين کيمياي معنوي:
آنچه که شايد جان کلام باشد در شناخت دين وتأثير آن بر انسان وشايد اثر عميقي بر جذب انسان ها به دين دارد اين است که بدانيم و باور کنيم دين کيمياي معنوي است وقدرت تبديل وتحول جوهري اشياء واشخاص را دارد .به عبارتي دين فتوا مي دهد که انسان در تمام احوال ظاهري وباطني خود، در مشهد ومنظر الهي است وتماما کارهاي کوچک وبزرگ او در ديوان عمل وي ثبت است و در محکمه محکم ومتقن عدل وداد ، آن را مي بيند واز زيبائي يا زشتي اش متأثر مي گردد. اين نگرش دستور مي دهد که اولاً تا زنده است ، کار کند وثانياً آن را ضامن منافع فرد يا ملت باشد وثالثاً نفع رساندن به ديگران براي جلب رضاي خداو تقرب به اوباشد.30
مفتقر متاب رو ، از در اوبه هيچ سو زآن که مس وجود را فضه اوطلا کند.31
در کيما گري دين که عامل پويائي پيروان خود است، مي توان به سخن گهر بار رسول گرامي اسلام (صلي الله ئعليه واله)استشهاد نمود که فرمود:
« فاعمل عمل من يرجوأن يموت هرماً و احذر حذرمن يتخّوف أن يموت غداً »
«عمل کن مانند عمل آن کسي که اميد دارد که هرگز نمي ميرد وعمري جاودانه دارد (نسبت به کارهايت در دنيا ) و نسبت به آخرت و پرهيز ازگناه چنان رفتار کن که گوئي فردا خواهي مرد.»32
يقيناً اگر انسان در زندگي چنين عمل نمايد دنيائي سازنده وآخرتي پر بار خواهد داشت واين است اثر کيميائي دين بر روي زندگي انسان.
نظريات برخي از جوانان در مورد دين:
در اين قسمت مي پردازيم به نظريه هاي برخي از جوانان پيرامون دين و چگونگي دين از ديدگاه آنان :
■ دين براي جوان ها يک چيز خشک و سخت نشان داده شده است . باشنيدن نام دين ،صحراهاي عربستان ، خيمه وزندگي قبيله اي ، دوران زندگي پيامبر (صلي الله عليه واله) به ذهنم مي آيد چون قوانين دين تاريخي بوده ودر چارچوب هاي 1400سال پيش جا مي گيرد . خيلي از جوان ها فکر ميکنند دين با چوب بالاي سر آدم منتظر ايستادن است واصلا ً طرفش نمي روند.33
■ دين به نظرم مجموعه اي از ايده ها وعقيده هاست وديندار کسي است که به آن چيزي که واقعاً پايبند است ،عمل کند.34
■ تعريف دين اگر با عقل جور در بيايد و ملازم با آن باشد پذيرفته شده است وگرنه چرت وپرت است.35
■ دين نوعي ظلم است چون دين مرا به عنوان يک فرد صاحب حق واراده نمي شناسد.
■ پاسخ جوان دانشجوئي به اين سؤال که چرا دين ميان جوان ها به اين روز افتاده است اين است که چون خواستند به ما تلقين کنند.به جاي اينکه بستري آماده کنند که بتوانيم در آن فکر کنيم وبه شناخت وانديشه اي برسيم، مدام کوبيده اند در کله مان! هي در کله مان فرو کرده اند وهي از ما باز خواست کرده اند، اين شده دين، درست مثل آدمي که گرسنه نيست هي غذا بخورانند ،بالامي آورد ديگر . ولي اگر مهلت دهند فرد خودش احساس نياز کند، مي آيد دنبالش ببيند چيست؟ از کجا آمده ؟ چرا آمده؟36
■ جواني ديگر در رابطه با خودش و ديني مي گويد: يک زماني گاز دين را گرفته بودم و تخت گاز مي رفتيم و وقتي پرسيده مي شود يعني چه ؟ پاسخ مي دهيد يعني دعاي کميل ،شب قبلش توسل، دوشنبه و پنجشبه هم روزه ،اين وقتي بود که راهنمايي بوديم . دبيرستان که آمديم چون با بچه ها بوديم اين مسأله يکي کم کمرنگ شده ، خب با بچه ها بوديم ،راستش اين کارها کسلمان کرد. پرسيده مي شود چرا؟پاسخ مي دهد ،خب آدم هفته اي دوشب بنشيند بي خود گريه کند کسل مي شود.و البته نمي شود گفت بي خود ولي درروحيه آدم خيلي اثر ميگذارد .ديگر اينکه آن وقت ها خيلي چيزها را تقصير قضاوقدر مي گذاشتيم ، بعد ديديم اشتباه ميکرديم چون بچه هائي که درآن خط نبودند خيلي از ماموفق تر بودند. مثلاً ديديم ميگويندقرآن حفظ کنيد حافظه تان قوي مي شود بعداً ديديم درست نيست. وقتي سؤال مي شود جداً حفظ کردي ببيني چه مي شود؟ مي گويد: آن موقع يک چيزهائي خوانديم، حفظ کرديم ، بعد کم کم زده شديم مثلا نمازمان راهم گذاشتيم کنار . منتهي فکر کرديم،ديديم ديگر داريم خيلي زيادي دوري مي کنيم، اين شد که معتدلش کرديم وآلان برايمان عادي است ولي خب نماز صبح را نمي خوانيم .37
نه افراط ونه تفريط ! اگر دين آنگونه که حقيقتاً هست براي اين جوان وامثال اوبه طرز صحيح ودرست مطرح شود ومسائل آن تبيين شود وفرد بفهمد که در سايه عمل به دستورات آن است که سعادت حقيقي دست پيدا مي کند به عنوان نمونه بداند که همين دين وخدا ورسول اواز فردي که پيوسته در گوشه اي خلوت بيتوته کند وروزها روزه بگيرد وهمه زندگي اش نماز ودعا وذکر وقرآن و.. باشد واززندگي ،اجتماع ،خانواده واطرافيان بي خبر باشد ونسبت به آنها کوتاهي نمايد وحتي نسبت به حق خود و بهره وري ولذت از آنچه که خداوند باري اوحلال نموده است چنانکه خود خداوند ميفرمايد:
« ولاتنس نصيبک من الدنيا» 38
بهره ات را هم ازدنيا فراموش مکن
بيزار است وهرگز اسلام و دين به چنين چيزي دعوت ننموده اند، هرگز اين افراط و تفريط ها ونهايت دين زدگي ها دربين افراد ونسل جوان مشاهده نمي شود.
اگر اين جوان بفهمد که دين در نهايت اعتدال است وهمسو وهمگن با فطرت آدمي و آنچه انسان مي پسندد منتهي از طريق درست و پسنديده وبداند که پاسخ تمام کاستي ها وکمبود ها زندگيش در دين است ديگر چنين تصوري از دين وچنين عملي را در قبال دستورات ديني ندارد که يکدفعه چنان زياده روي نمايد که از آن طرف بيفتد و يکدفعه هم چنان کوتاهي نمايد که از اين طرف بيفتد که حتي واجبات دين و وظيفه اش را هم انجام ندهد. فرموده مولي علي عليه السلام است در نهج البلاغه مي مي فرمايند: «اليمين و اليسارمضله وطريق الوسطي هي الجادّة »
براستي اگر دين واولياء دين وشخصيت ومنش ور فتار رهبران معصوم ما و دستورات و رهنمودهاي نجات دهنده آنها در زندگي ، کارشناسانه بررسي و براي جوانان ما بازگو شود و آثار و تأثيرات مثبت ومنافعي که در سايه عمل صحيح به اين دستورات و رهنمودها واعتقادات سالم ، فرد وجامعه را فرا مي گيرد تبيين شود ونقطه هاي کور در اعتقادات و باورهاي جوانان ما نسبت به دين وجود نداشته باشد قطعاً هرگز مواجه با اين افراط وتفريط ها ومعنويت زندگي ها نخواهيم بود.
به اميد روزي که دين حقيقي به دست صاحب حقيقي آن براي همه ما تبيين واجرا شود. انشاء الله
پاورقي:
1- آية الله جوادي آملي ، انتظار بشر از دين ، ص24
2- همان ص25
3- اسراء /84
4- مائده /70
5- همان ص26
6- همان ص28
7- همان ص88
8- همان ص14
9- رضا حبيبي، دين ومعنويت گرائي ، حديث زندگي ، شماره 125، مرداد وشهريور 1382،ص 103
10- همان ص102
11- آية الله جوادي آملي ، همان ص23
12- همان ص40
13- همان ص45
14- همان ص46
15- همان ص48
16- همان ص49
17- همان ص59
18- طه/77
19- مائده /26
20- حجر/29
21- جوادي آملي ، همان ص60
22- حسين وحدتي ، جوان ومعرفت ديني ، نگاه حوزه ، شماره 49-50 ، فروردين واردبيهشت 1378، ص135
23- اسراء/70
24- حسين وحدتي همان ص135
25- همان ص133
26- جام جم ،شماره 1271،25مهر 1383، ص13
27- حسين وحدتي ، همان ص134
28- آية الله جوادي آملي ، همان ص178
29- همان ص182
30- همان ص150
31- همان به نقل از ديوان آية الله حاج شيخ محمد حسين اصفهاني
32- همان ص151
33- گفتگو ا زگروه مصاحبه نيستان، شما مي گوئيد نه؟، نگاه حوزه ، همان ص147
34- همان ص148
35- همان ص150
36- همان ص151
37- همان ص156
38- قصص/77
برچسب:
نویسنده: نگار طاهری